بغض

با نهایت تاثر و تاسف درگذشت دوست عزیزمان...

من دارم خفه می شم می فهمی...؟!

حسن تو رفتی تو خونه داری تنهایی می سوزی

میثم تو هم مثل حسن...

چرا من بد بخت باید همش از جا پاهای ابولفضل رد شم..از اون اتاق لعنتی...از اون خونه که دیگه بوی یک لحظه از قدیم رو نمیده...خسته شدم از اینکه از ۲۰۰ متر موده باید گاز ماشینو تا آخر پر کنم که با سرعت از سر اون کوچه رد شم...من نمی خوام بمونم تفرــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش

و هنوز ناله های حسن سر خاک...ابوالفضل پاشو بریم...ابوالفضل اون دختره رو ول کن...ابواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالفضل...

آخه من خاک تو سر چه غلطی کردم که جای این که ماشین عروس رفیقمو گل بزنم گل واسه مزارش ببرم...

ابوالفضل تو رو به همه ی اون لحظه های با هم بودنمون پا شو بریم...

گاهی که دلتنگ می شم...همراه تنهاییم می رم...داغ دلم تازه می شه...زمزمه های بودنم...وسوسه های موندنم...با تو هم اندهزه می شه..قد هزار تا پنجره...تنهایی آواز می خونم..دارم با کی حرف می زنم...نمی دونم نمیدونم....

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به آبروی حضرت زهرا ببخشش...

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به عزیز بودن رسول خوبی ها ببخشش...

خدا ابوالفضل نمی دونست داره چی کار می کنه...فکر می کرد خود کشه هم...

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 

روسری

رو سری رقصنده در باد می روی

با باد.

رو سری بر باد رفته رقصنده می روی

در یاد.

روسری بر باد رفته مست می کنی و می روی

در باد

رویری بر باد رفته طره افشان می کنی

در یاد

با باد می روی در باد رقصنده

آه...کاش...از یاد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: دقیقا دلیل اینکه چرا این مدت رو نبودم رو خودم هم نمی دونم..

پ.ن: وقتی مسول فرهنگی دانشگاه نیستی چه فازی می دهد...فقط گاهی وقت زیادی میاری..

پ.ن: از زحمت های جناب حسن گلاب کمال تشکر را می نماییم که همچنان ما را در دانشگاه تنها نمی گذارند.

پ.ن: ت-مام